یه جمعه ی خوب
سلام عزیز دل مامان جمعه ای که گذشت با خاله مونا و شوهرش رفتیم گردش.جواهر ده رامسر.که خیلی به ما و همچنین شما خوش گذشت.مدام مواظب بودم تا آب تو دل شما تکون نخوره، عکس هاشو توی ادامه مطلب برات میذارم نفس مامان آبشار جواهرده-رامسر چشمای قشنگ تو مثل شبای پر ستاره است/دیدن تو برام مثل عمر دوبارست.. آسمانم اشک نريز! توی آغوش خودم باش که آرام شوی دوست داری که در اين جاده ی خيس احساس با سکوت و من و يک لبخندتا رسيدن به دل عاطفه همگام شوی؟ غم مخور! گريه نکن ... با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو / باشد که خستگی بشود شرمسار تو در دفتر همیشه ی من ثبت می شود / این لحظه ها عزیزترین یادگ...
94-2-31
شیرین کاری های جدید هلن جون قیافه ی جیگرم بعد از یک دور کامل غلتیدن خسته نباشی مامان جون ...
نویسنده :
مامان مژگان
16:29
بدون عنوان
تو در میان گلها چون گل میان خاری ...نفسم ...
94-2-20
چهار ماهگی هلن بانو مبارک..
نازنین قلب مامان..هیچ چیز نمی تونه توصیف کنه عشقی رو که لحظه به لحظه ریشه هایش در وجودم مستحکم تر میشه..هیچ چیز نمی تونه بیان کنه احساس شیرینی رو که نسبت به تو دارم و لذتی که از بودن تو در زندگیم میبرم.. عاشقتم مامان..عاشق.. چهارماهه که صدای نفس کشیدنت لالایی برای خواب من شده و دیدن روی ماهت طلوع صبح روشنم..مبارکت و مبارک من باشه این حضور زیبا..دوستت دارم دیروز من و شما و بابا و مادرجون رفتیم مرکز بهداشت و بعد از کنترل قد و وزن واکسن چهارماهگیتو زدیم (قطره خوراکی فلج اطفال و واکسن پنتاوالان)..فدای اونلبخندهای شیرینت بشم که وقتی رو تخت بودی قبل زدن واکسن نثارمون میکردی و همچین که آمپول وارد رون چپت شد نفس مامان اشکهاش سرازیر شد...
بدون عنوان
هر کاری کردم نتونستم بیشتر ازین مخفی بشم ...









