هلن جونیهلن جونی، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

«هلن روشنای زندگی ما»

ماه اول زندگی هلن جون

19 دی مصادف با 17 ربیع الاول : تولد       20 دی: اولین حمام هلن 21 دی : ابتلا به زردی خفیف 23 دی: آزمایش تیرویید 25دی:شناسنامه دار شدن دخملم 27 دی: افتادن ناف هلن 29 دی: 10 روزگی هلن،دومین حمام . روز تولد هلن از دید سونوگرافی!!! 3 بهمن:دوستم زهرا،ملقب به مامان زهرا اومد نوه عزیزشو دید .سومین حمام 4 بهمن:ر 15 روزگی هلن و رفتن به مرکز بهداشت برای مراقبت قد و وزن و روزی که نزدیک بود هلن به خاطر پریدن قطره ویتامین د توی گلوش خدای نکرده خفه بشه! و من اون شب به خاطر سهل انگاری که کرده بودم یک ریز گریه میکردم. 6 بهمن:اولین باری که با هلن رفتیم مهمونی خونه خاله مونا جونش ...
13 اسفند 1393

به نام خدای مهربون

نازنین قلب من ،هلن عزیزم،از امروز تصمیم گرفتم که روزهای قشنگ زندگیتو برات ثبت کنم تا وقتی بزرگ شدی از خوندنشون لذت ببری.البته مامان جون ،من همه رو به صورت مکتوب تو دفتر خاطراتت نوشته بودم.اما گفتیم از دنیای تکنولوژی عقب نیفتیم و اینجا هم به ثبت برسونیم. شما از اردیبهشت 93 مهمون وجود من شدی و 19 دی 93 هم با وجود نازنینت مثل اسم قشتگت به زندگیمون روشنایی دادی. توی این مدت لحظه های خوب و بد زیادی رو با هم سپری کردیم.و غمها و شادیهای زیادی رو باهم گذروندیم.بعضی وقتا تو نمی ذاشتی من بخوابم و بعضی وقتها هم من نمیذاشتم تو استراحت کنی بابا هاشم شما خیلی هوامونو داشتو خیلی از اومدنت خوشحال بود. ما به معنای واقعی داشتیم معجزه ی خدارو مید...
13 اسفند 1393