بدون عنوان
سلام عشق مامان
این چند روزی که نتونستم به وبلاگت سر بزنم کلی اتفاق افتاد جیگرم.
18اسفند رفتیم خونه مامان من و شب رو اونجا بودیم و اولین شبی بود که شما دور از باباجون بودی و بابا نتونسته بود بیاد پیش ما.فرداش که اومدیم خونه دیدیم بابا لباسهای شما رو کنارش گذاشته بود تا از عطرشون خوابش ببره
.و دلش برای گریه های شبانه شما کلی تنگ شده بود
این یکی رو اصلا فکرشو نمی کردم.آخه دخمل من بد صداشو بالا میبره ها
19اسفند هم که با بابا رفتیم مرکز بهداشت برای مراقبت قد و وزن و واکسن دو ماهگی هلن خانم.که فداش بشم الهی اونجا دخمل کلی گریه کرد .قربون اون اشکات و اون صدای قشنگت برم که گرفته بود.


اون شب رفتیم خون خاله مونا جون که عمل آپاندیس کرده بود و تازه از بیمارستان مرخص شده بود که مامانم هم از اون مراقبت کنه و هم شما که میترسیدم تبت نصفه شب بالا بره و من دست تنها بودم.بنده خدا مامان
.خوابو آروم نداره از دست ماها.(خدا همه ی مادرهای مهربونو واسه فرزندانشون حفظ کنه انشالا)
خداروشکر اون شب زیاد تبت بالا نرفت جیگرم اما چنان گریه ای سر دادی که تا صبح همه بیدار بودن جز شوهرخاله کامبیز که خوابش خیلی سنگینه
این خانم خوشگل هم نازنین جونه که کلی با هلن تو خونه خاله مونا بازی کرد.


فرداش هم همگی باهم رفتیم خونه مامان و به مناسبت ورود شما به ماه سوم زندگی قشنگت دور هم بودیم.



بدون عنوان 
