هلن جونیهلن جونی، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

«هلن روشنای زندگی ما»

بدون عنوان

1393/12/23 11:13
نویسنده : مامان مژگان
407 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق مامان

این چند روزی که نتونستم به وبلاگت سر بزنم کلی اتفاق افتاد جیگرم.

18اسفند رفتیم خونه مامان من و شب رو اونجا بودیم و اولین شبی بود که شما دور از باباجون بودی و بابا نتونسته بود بیاد پیش ما.فرداش که اومدیم خونه دیدیم بابا لباسهای شما رو کنارش گذاشته بود تا از عطرشون خوابش ببره محبت .و دلش برای گریه های شبانه شما کلی تنگ شده بودخندونکاین یکی رو اصلا فکرشو نمی کردم.آخه دخمل من بد صداشو بالا میبره هاخندونک

19اسفند هم که با بابا رفتیم مرکز بهداشت برای مراقبت قد و وزن و واکسن دو ماهگی هلن خانم.که فداش بشم الهی اونجا دخمل کلی گریه کرد .قربون اون اشکات و اون صدای قشنگت برم که گرفته بود.غمگین

اون شب رفتیم خون خاله مونا جون که عمل آپاندیس کرده بود و تازه از بیمارستان مرخص شده بود که مامانم هم از اون مراقبت کنه و هم شما که میترسیدم تبت نصفه شب بالا بره و من دست تنها بودم.بنده خدا مامانآرام.خوابو آروم نداره از دست ماها.(خدا همه ی مادرهای مهربونو واسه فرزندانشون حفظ کنه انشالا)

خداروشکر اون شب زیاد تبت بالا نرفت جیگرم اما چنان گریه ای سر دادی که تا صبح همه بیدار بودن جز شوهرخاله کامبیز که خوابش خیلی سنگینهخندونک

این خانم خوشگل هم نازنین جونه که کلی با هلن تو خونه خاله مونا بازی کرد.

فرداش هم همگی باهم رفتیم خونه مامان و به مناسبت ورود شما به ماه سوم زندگی قشنگت دور هم بودیم.

پسندها (1)

نظرات (0)